دکتر غلامحسین اعوانی

خانواده در حکم سلول اجتماع است و بنابراین اداره درست آن، نهایتاً جامعه را درست می‌کند؛ از این روی بخشی از «حکمت عملی» به بایدها و نبایدهایی اختصاص دارد که به تدبیر منزل برمی‌گردد و در آن از چگونگی ادارة امور خانه و نحوه مشارکت اعضای خانواده بحث می‌کند. به این مقوله در دوره ایران باستان ذیل عنوان «اندرزنامه»‌ توجه می‌شد که برخی از آنها هنوز در دست است؛ همچون: «اندرز آذرباد مارسپندان» و «ایاتکار بزرگمهر» و مطالب پراکنده‌ای که از آنها یاد کرده است. در دوران اسلامی  در آثار متعددی می‌توان این موضوع را دنبال کرد؛ از قبیل: قابوسنامه (عنصرالمعالی)، نصیحه  الملوک و فصولی از  احیاء علوم‌الدین (محمد غزالی)، تحفه الملوک (علی بن ابی‌حفص اصفهانی)، رساله فصول منتزعه (فارابی)، تهذیب الاخلاق (ابن مسکویه)، رسالۀ السیاسه (ابن‌سینا)، سلوک المالک فی تدبیر الممالک 
(ابن ابی‌الربیع)، جامع‌العلوم (فخرالدین رازی)، اخلاق ناصری  (خواجه نصیر)، لطائف الحکمه (سراج‌الدین ارموی)، دره التاج (قطب‌الدین شیرازی)، الشجره الالهیه (شهرزوری)،بوستان و گلستان و نصیحه الملوک و رساله انکیانو (سعدی شیرازی)، الرسالۀ الشاهیه فی الاخلاق (عضدالدین ایجی)، انیس الناس (شجاع شیرازی)، لوامع الاشراق (جلال‌الدین دوانی)، الحکمه العملیه (دشتکی) و... گفتنی است که اصطلاح تدبیر منزل در متون کهن، معادل‌های دیگری نیز داشته است؛ مانند «سیاست منزل»، «تدبیر الخاصه»، «حکمت منزلیه» و «الاقتصاد المنزلی». آنچه در پی می آید، بخشی از گفتار استاد اعوانی در همین  موضوع است.
***
«تدبیر منزل» یک‌ششم حکمت است؛ بدین معنا که اگر تدبیر منزل نداشته باشیم، یک‌ششم حکمت را نداریم و به یک معنا حکمت نداریم؛ چرا که حکمت، امری است کلی و کسی نمی‌تواند ادعا کند که بنده قسمتی از حکمت را دارم و قسمت دیگری از حکمت را ندارم؛ برای مثال بگوید: اخلاق دارم، ولی تدبیر منزل ندارم؛ یا تدبیر منزل دارم، ولی سیاست را ندارم. حکمت مانند «فضیلت»، یک کل است و حکما معتقدند فضیلت به اجزایی تقسیم نمی‌شود که شما بگویید بنده بخشی از فضیلت را دارم و بخش دیگر را ندارم؛ بنابراین تدبیر منزل جزئی از حکمت است. 
در طول تاریخ، حکمای شرق و غرب اهمیت خاصی برای تدبیر منزل قائل بوده‌اند و می‌توان گفت در ایران باستان بیش از یونان باستان به این مبحث توجه داشتند. تدبیر منزل، مقامی والاتر از علم اخلاق دارد. فلسفه نظری به سه بخش علم اعلی، علم اوسط و
 علم لدنی تقسیم می‌شود. «علم اوسط»، همان علم ریاضی است که از منظر افلاطون (نه به معنای ارسطویی)، بالاتر از علم طبیعی است؛ زیرا علم طبیعی تابع ریاضی است. «علم اعلی» هم بالاترین است؛ بنابراین اخلاق حقیقی بدون خانواده، و خانواده بدون تدبیر مدن و سیاست مُدُن، امکان ندارد. 
انسان فرزانه کسی است که در حکمت عملی (چه در تدبیر مدن و چه در تدبیر خانواده) بصیرت کامل، فرزانگی و دانش دارد. حکمای غرب و اسلام، به مبحث تدبیر منزل توجه ویژه‌ای داشته‌اند. در ایران باستان، چین و هند نیز مباحث بسیاری در این خصوص مطرح شده است. نخست از کنفوسیوس به عنوان نمونه‌ای از عالم شرق می‌گوییم. 
حکمت کنفوسیوسی
از منظر کنفوسیوس، ماهیت روابط انسانی، متشکل از پنج رابطه است که برای اصلاح خانواده و جامعه لازم می‌نماید؛ لذا آن‌گونه که شایسته است باید رعایت شوند: رابطه فرمانروا و رعیت، رابطه پدر و پسر (فرزند)، رابطه برادر و خواهر، رابطه زن و شوهر، رابطه متقابل دوست با دوست. 
در چین بحثهای بسیاری درباره روابط متقابل افراد در نقشهای مختلف شده و کتب فراوانی تألیف یافته است. در میان فضائل، «ترحم» بیشترین اهمیت را دارد، به گونه‌ای که تمام فضائل در آن خلاصه می‌شود و اساسش این جمله است: «با دیگران چنان رفتار کن که می‌خواهی با تو رفتار کنند»؛ مثلاً در خصوص رابطه پدر و فرزند، کنفسیوس می‌گوید: با پدر چنان رفتار کن که می‌خواهی پسرت با تو رفتار کند.  نسبت پدر و پسر، نسبت «محبت» است. نسبت فرمانروا و رعیت، «انصاف و عدالت» است. نسبت پیر و جوان، «نزاکت و وقار» است. نسبت بین دوستان، «اعتماد متقابل» است. نسبت زن و شوهر، تمایز «وظیفه» است. متأسفانه امروزه وظایف زن و شوهر کاملاً مورد غفلت قرار گرفته و جریان فمینیسم شدیداً به آن دامن می‌زند. اساس فمینیسم اختلاط نقشهاست و این همان چیزی است که در احادیث در خصوص آخرالزمان آمده است. زنها نقش مردان و مردان نقش زنان را بازی می‌کنند. در حالی که هر یک از زن و مرد، وظیفه‌ای الهی دارند. در دین کنفوسیوس بر جدا شدن وظایف هر کدام تأکید فراوان صورت گرفته است. 
یکی از اصول مهم دین کنفوسیوس، اصل «اصلاح نامها»ست؛ بدین معنی که انسانی که وظایفی بر عهده‌اش گذاشته‌اند و اسمی دارد، با هر اسم و عنوان باید علم به معنا و کمال آن اسم داشته باشد و به آن  چنان‌که شایسته است، عمل کند. می‌گویند تنها راه اصلاح جامعه، رعایت همین اصل است. کنفوسیوس می‌گوید اگر این اصل رعایت شود، فرد، خانواده و جامعه همگی اصلاح می‌شوند. بدین معنی که هر فرد باید بداند حقیقت اسم او در چیست و در مسیر کمال آن اسم گام بردارد؛ مثلاً «پدر» باید رئوف و شفیق باشد و موظف است بداند نقش پدربودن چه حقوق و تکالیفی برای او به‌وجود آورده است؛ «فرزند» نیز باید سرشار از محبت و احترام به والدین باشد. «برادر مهتر» باید مهربان باشد، همان‌گونه که «برادر کوچکتر» باید رفتاری احترام‌آمیز نسبت به او داشته باشد. «شوهر» نسبت به زن باید باانصاف باشد، همان‌گونه که «زن» باید مطیع باشد. «پیران» نسبت به جوانان باید بالطف باشند؛ «فرمانروا» باید خیرخواه و «وزیران» باید وفادار باشند. 
آیین کنفوسیوس از دوهزار و ششصد سال پیش، همچنان استوار باقی مانده و به‌رغم وجود نظام کمونیستی، با تأکید بر نظام خانواده، پایه‌های حکمت عملی را محکم کرده است. 
ایران و یونان باستان
در ایران باستان، احترام در خانواده کاملا محسوس بود، به طوری که در این خصوص، ایرانیان در میان یونانیان زبانزد بودند. برخلاف ارسطو که ایرانیان را «بربر» (نافرهیخته) می‌دانست، هرودوت نظام خانواده ایرانی را بسیار ستوده است. یکی از دلایل این تحسین، مساله تحقیر زن و هم‌رتبه بردگان دانستن او در یونان باستان بود. 
رساله‌ای منسوب به ارسطو در «تدبیر منزل» وجود دارد که البته در مکتب او نوشته شده و به احتمال زیاد تألیف او نیست؛ اما جدای از این رساله، مبحث تدبیر منزل در کتب او فراوان مشاهده می‌شود. بنده تنها به یکی از این کتاب‌ها اشاره می‌کنم. فصل اول و هشتم «کتاب سیاست» ارسطو، به تدبیر منزل پرداخته است. از منظر ارسطو، در خانواده سه رابطه مدنظر است: نخست رابطه خدایگان و برده (بنده) که ارسطو آن را بر دیگر روابط مقدم می‌داند. وی نظام برده‌داری را امری مسلم و واجب می‌داند و این نقص بزرگ فلسفه اوست. رابطه دوم، رابطه همسری است؛ و رابطه سوم رابطه پدری و فرزندی است. 
موضوعی که در تدبیر منزل باید به آن توجه داشت، فن به دست آوردن مال است. به نظر ارسطو، سروری و بندگی یک امر طبیعی است، مانند نظام کاست هندی‌ها؛ بدین معنی که بعضی باید خواجه باشند و بعضی بنده. دانشِ ویژه بندگان این است که کارهای مختلف منزل را یاد بگیرند و انجام دهند؛ و دانش ویژه سروران و خواجگان عبارت است از فن چگونگی به کار گماشتن بندگان. وظیفه خدایگان نه به‌دست آوردن بردگان، که به کار گماشتن آنان است. خدایگان باید بداند که چگونه فرمان دهد و بنده باید بداند که چگونه فرمان ببرد. لازم است عده‌ای کار نکنند تا بتوانند به کارهای دیگر بپردازند. ارسطو برده‌داری را با حکمت ربط داده و معتقد است کسانی که بتوانند کار نکنند به این شرط که پیشگامانی را بگمارند تا وظیفه اجیرکردن و به کارگرفتن بردگان را به عهده گیرند، می‌توانند به سیاست و حکمت بپردازند؛ چرا که حکمت را ناشی از فراغ می‌داند و بردگان این فراغت را فراهم می‌کنند. از نظر ارسطو فن به دست آوردن برده، شاخه‌ای از فنون جنگی یا فن شکار است. و در نهایت، بنده جزئی از دارایی‌های ارباب است. 
ارسطو بحثهایی در خصوص چگونگی کسب مال، نسبت بین زن و شوهر، و نسبت بین پدر و فرزند دارد. فصل هفتم و هشتم کتاب درباره زناشویی، سن و شرایط زناشویی است. وی معتقد است بهترین سن زناشویی برای زن، ۱۸ سالگی و برای مرد ۳۷ سالگی است. نحوه پرورش کودک تا پنج سالگی و از پنج سالگی به بعد، دانشهایی که باید به کودکان آموخت، بحث درباره موسیقی و تأثیر آن در کودکان، بازی و نقش آن در تربیت کودک، مباحث دیگری است که در این فصول به آنها پرداخته است. 
در عصر اسلامی
بروسون در قرن دوم میلادی کتابی با عنوان «تدبیر منزل» نوشت که فلاسفه اسلامی ازجمله ابوالحسن عامری از آن نام برده و ابوعلی مسکویه (صاحب تهذیب الاخلاق)، درباره تربیت جوانان و کودکان، از آن استفاده کرده است. رساله پنجاه و هفتم کتاب «جامع العلوم» فخر رازی و پنج فصل از کتاب «اخلاق ناصری» خواجه نصیرالدین طوسی به بحث تدبیر منزل اختصاص داده شده است. نیز قطب‌الدین شیرازی در «دره التاج»، شمس‌الدین محمد شهرزوری در کتاب «شجره الهیه» و دیگر فلاسفه در این خصوص بحثهای التقاطی فراوانی داشته‌اند. بدین معنا که کم و بیش همان بحثهای ارسطو و یا بروسون را مطرح می‌کنند و لذا به معنای دقیق کلمه اسلامی نیست. اساس بحث آنان همان حرفهای فلاسفه یونانی است و کمتر می‌توان سخن جدیدی را در کتابشان یافت کرد. 
  ادامه دارد
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی